سیره شهدا 8 | بچه برو بیرون!

بچه برو بیرون!

داخل که شدیم، دیدم بسیجی نوجوانی توی ستاد فرماندهی نشسته.

گفتم: «بچه! بلند شو برو بیرون. الان اینجا جلسه‌اس.»

یکی از کسانی که آنجا بود، سرش را به گوشم نزدیک کرد و گفت: «این بچه، فرمانده‌ گردان تخریبه!»

برگرفته از: کتاب امتحان نهایی، نوشته مهدی قزلی

اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در تویتر اشتراک گذاری در افسران اشتراک گذاری در پلاس

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی