مراقبه ۴۳ | منابع تجدیدناشدنی

منابع تجدیدناشدنی

سعید داشت با تلفن همراه بازی می‌کرد، مادرش گفت «سعید جان لطفاً سفره رو بیانداز!» سعید این‌قدر در بازی غرق‌شده بود که اصلاً نفهمید مادرش چهار بار صداش زد.

یادمون باشه که پدر و مادر نعمت‌هایی از جنس منابع تجدیدناشدنی هستند! خدای‌نخواسته یه روزی نرسه که بخواهیم محبت‌های پدر و مادرمون رو جبران کنیم ولی دیگه دیر شده باشه.

باید بیش‌تر مراقب رفتارم با پدر و مادرم باشم.

اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در تویتر اشتراک گذاری در افسران اشتراک گذاری در پلاس

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی