در محضر قرآن ۶۴ | بی صاحبی

بی­صاحبی

آدم‌ها خیالات زیاد دارند. گمان می‌کنند مالکِ همه چیزهایی که دارند هستند. یادشان می‌رود که این‌ها قبلاً برای دیگران بوده و بعداً هم برای آن‌ها نمی‌ماند.

***

خبر کوتاه بود: «دایی و زن‌دایی جوان در تصادف جان باخته‌اند.» و حالا با پدر باید بروم خانه‌شان و شناسنامه‌های‌شان را بیاورم. با رضایتِ صاحبخانه قفل را شکستیم و وارد شدیم. باورکردنی نیست. همه‌چیز چیده و آماده است. خانه با تمامِ وسایلش سرحال است. یک سؤال مدام مثلِ پتک می‌خورد روی سرم: «الآن صاحبِ این خانه و اسبابِ تر و تمیزش کیست؟» هیچ پاسخی به مغزم نمی‌رسد. آن‌ها رفته‌اند و این‌ها بی‌صاحب مانده‌اند. این آیه دورتادورِ کله‌ام می‌چرخد:

وَإِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ[1]
و هنگامی که اموالِ نفیس و باارزش رها و بی‌صاحب شود



[1] تکویر 4

اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در تویتر اشتراک گذاری در افسران اشتراک گذاری در پلاس

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
کرامت