در محضر قرآن ۱۰۲ | خدا نمی‌خوابد

خدا نمی‌خوابد

اگر خدا را بشناسیم، دست از پا خطا نمی‌کنیم.

***

راهزن‌ها در کمین قافلۀ حاجیان بودند. امام سجاد (سلام‌الله‌علیه) به یکی از دزدان فرمودند: «از ما چه می‌خواهی؟» دزد بی‌شرمانه پاسخ داد: «شما را بکشم و اموالتان را غارت کنم.» امام پیشنهاد دادند که با رضایت خودشان نیمی از اموال خویش را به دزدان بدهند. نپذیرفت. حضرت خواستند که آنچه برای خرج سفر لازم است، بردارند و باقی را تقدیم راهزنان کنند. دزد همچنان گستاخی می‌کرد، حرف در گوشش نمی‌رفت و می‌خواست کار خودش را انجام بدهد. امام پرسیدند: «پروردگار و ارباب تو کجاست؟» گفت: «خواب است.» دستان حضرت به آسمان رفت و زمزمه‌ای کردند. ناگهان دو شیر به راهزن حمله‌ور شدند. امام فرمودند: «تو خیال کرده‌ای پروردگارت غافل است و در خواب به سر می‌برد؟!»[1]

وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ[2]

پروردگار تو از آنچه انجام می‌دهید غافل و بی‌خبر نیست



[1] امالی شیخ طوسی، ص 605

[2] نمل 93

اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در تویتر اشتراک گذاری در افسران اشتراک گذاری در پلاس

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی