ما و رسانه ۱۰۸ | دورهمی‌های دور از هم

دورهمی‌های دور از هم

آدمیزاد چه کارها که نمی­کند. پدربزرگ خدابیامرز ما تعریف می­کرد شب­های زمستان، آسمان هم به زمین م ی­آمد، باید شب‌نشینی انجام می­شد. گاهی تا بالای زانو برف بود و باز بی­خیال رفت و آمد نمی­شدند. یک استکان چای و کمی به قول خودشان شب‌چره یا همان خوراکی­های مختصر شبانه. بعدش حرف از گاو مش‌حسن و قنات ده بالا و گاهی سیاست و گاهی مشکل فلان همسایه و خبر و بگو و بخند. گاهی هم یک باسواد پیدا می­شد و کتابی بلندبلند می­خواند و دیگران گوش می‌دادند و اظهار نظر می‌کردند. مثلاً باباجون کشته‌مردۀ نسیم شمال بود و با وجود بی‌سوادی همه‌اش را حفظ بود! دیگر این آخری‌ها رادیو هم یک گوشه برای خودش وزوز می‌کرد. وزوز ادامه داشت تا بچۀ نِق‌نِقویش، تلویزیون، کل جمع را دست بگیرد و کم‌کم بساط مهمانی و شب‌نشینی و امثالش را برچیند. با دست خودمان از همدیگر دور شدیم. آدمیزاد چه کارها که نمی‌کند

اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در تویتر اشتراک گذاری در افسران اشتراک گذاری در پلاس

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی