یادداشت اول ۱۱۳ | مرگ روزی خواهد آمد!

مرگ روزی خواهد آمد!

سرت را مثل کبک کرده‌ای در برف و فکر می‌کنی همه زندگی همینی است که می‌بینی. آن وقت حاضر هم نیستی جلوتر از نوک دماغت را ببینی! معلوم نیست چرا برخی‌ها دوست ندارند، حقیقت را بشنوند. آن هم این حقیقت مهم که زندگی انسان را دگرگون می‌کند؛ حقیقتی که همه اهداف دنیایی را در نگاهت مسخره میکند و پوچ.

حالا قبرستان‌ شهر را ببرید چند کیلومتر خارج شهر تا سالی یک بار هم یاد مرگ نیفتید. تلویزیون‌تان هم صبح تا شب سرگرمی پخش کند و غفلت درو. فرقی در اصل ماجرا نمی‌کند. زور الکی نزن. دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. هر جا که باشی، بالاخره سراغت میآید و یقهات را میگیرد! مرگ روزی خواهد آمد!

اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در تویتر اشتراک گذاری در افسران اشتراک گذاری در پلاس

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
کرامت