حکایت ۱۲۷ | مرد نادان و حکیم

مرد نادان و حکیم

نادانى مى‌خواست به الاغى سخن گفتن بیاموزد، گفتار را به الاغ تلقین مى‌کرد و به خیال خود مى‌خواست سخن گفتن را به الاغ یاد بدهد.

حکیمى او را دید و به او گفت: «اى نادان! بیهوده کوشش نکن و تا سرزنشگران تو را مورد سرزنش قرار نداده‌اند، این خیال باطل را از سرت بیرون کن؛ زیرا الاغ از تو سخن نمى‌آموزد، ولى تو مى‌توانى خاموشى را از الاغ و سایر چارپایان بیاموزى.

اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در تویتر اشتراک گذاری در افسران اشتراک گذاری در پلاس
  • ۹۷/۰۲/۰۹

حکایت

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
کرامت