سیره خوبان ۱۶۱ | نا آرامی

نا آرامی

در زمان فتنه 88 من باردار بودم و او با توجه به اتفاقات و اغتشاشات تهران، دائم در مأموریت بود. شبانه‌روز درگیر بود و کمتر دیده می‌شد. هم و غمش حفظ نظام بود و بارها به خاطر همین دغدغه‌اش مجروح شد و سخت‌ترین آن وقتی بود که با قمه و چاقو او را زده بودند. با حال و روز بدی که داشتم، خودم را به‌سختی به بیمارستان رساندم. پشت پرده روی تخت بود.

پوتینش را درآورده بود. ناخودآگاه پایم به پوتینش خورد. خون، درون پوتین موج زد! آن‌قدر از او خون رفته بود که پوتین‌هایش پر خون بود. من حسابی ترسیده بودم...

نقل از همسر شهید مصطفی صدرزاده

اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در تویتر اشتراک گذاری در افسران اشتراک گذاری در پلاس

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی