لطیفه ۴۸ | انشا درباره فقر

انشا درباره فقر

معلم به دانش‌آموزان گفته بود که انشایی درباره یک خانواده فقیر بنویسند.

سوسن که از خانواده‌ای ثروتمند بود، چنین نوشت: خانواده فقیری در تهران زندگی می‌کردند. مادر خانواده فقیر بود. کلفت و نوکر و راننده‌شان هم فقیر بودند!

اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در تویتر اشتراک گذاری در افسران اشتراک گذاری در پلاس
  • ۹۵/۰۶/۱۷

فقر

لطیفه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
کرامت