حکایت ۶۶ | فقیر پول‌دار

فقیر پول‌دار

مرد فقیری از خدا پرسید: چرا من این‌قدر فقیر هستم؟

خدا پاسخ داد: چون یاد نگرفته‌ای که بخشش کنی!

مرد گفت: من چیزی ندارم که ببخشم؟
خدا پاسخ داد: دارایی‌هایت کم نیست!

یک صورت که می‌توانی لبخند برآن داشته باشی!

یک دهان که می‌توانی از کار نیک دیگران تمجید کنی و حرف خوب بزنی!
یک قلب که می‌توانی به روی دیگران بگشایی!
چشمانی که می‌توانی با آن‌ها به زیبایی‌های خلقت نگاه کنی!
بزرگ‌ترین فقر ما آدم‌ها فقر روحی است نه جسمی! چه بسا سرمایه‌داران بسیاری‌اند که حسرت یک لحظه داشتن شیرینی زندگی فقرا را می‌خورند.  فقیر هم که باشی ولی روحت بزرگ که باشد، پول‌دارترینی.

اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در تویتر اشتراک گذاری در افسران اشتراک گذاری در پلاس
  • ۹۵/۱۰/۲۲

حکایت

فقر

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
کرامت