یادداشت اول ۱۲۹ | موتورت را روشن کن

موتورت را روشن کن

گاهی هوس می‌کنی ای کاش در کربلا کنار مزار اباعبدالله علیه‌السلام بودم. بعد به صورت خیلی مسخره‌ای با خودت می‌گویی: «حالا شام چی داریم؟» اینجا به خودت بگو: «صبر کن بی‌مزه! شام داریم چیست؟!» بعد کنار آن تمایل خوشگل و زیبایت بایست. چون با توقف در کنار یک گرایش و تذکرش، آن گرایش را تقویت می‌کنی.

بعضی وقت‌ها آدم‌ها دلشان چیزهای خوبی می‌‌خواهد. به قول معروف سیمشان وصل می‌شود و دلشان روشن. آنجاست که اگر بتوانند این شکوفه دوست‌داشتنی را در دلشان بپرورانند، این تمایل خوبشان افزایش پیدا می‌کند. آن‌وقت موتور انسان برای حرکت به سمت خوبی‌ها و به سمت خدا تازه روشن می‌شود.

اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در تویتر اشتراک گذاری در افسران اشتراک گذاری در پلاس

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی